16423020308914917839178511431361061713683

داستان پست مدرن از سامن

این داستان رو من وقتی بچه بودم از بزرگ‌تر‌ها می‌شنیدم که برای تفریح و خنده تعریف می‌کردن. اسم داستان مؤدبانه نیست ولی خوب با عرض معذرت اگر اسمش رو هم بخواید اینه: «لَتَه کین سُوار». که ظاهرا در لهجه سامنی به هرچیز بی‌سروتهی گفته میشه. این داستان به لهجه تهرانی نوشته شده تا خودتون اگر خواستید به لهجه لری اون رو بخونید. این داستان به نظر من از دو نظر مهمه. در درجه اول کوتاهی اون که عملا بیشتر از  ۸۰ کلمه نیست و یه داستان کاملا مینی‌مالیستی محسوب میشه. در درجه دوم این داستان کاملا روایت و فضا و بیان سورئال داره.

 سه تا برادر بودن دوتاشون مرده بودن یکیشون اصلا جون نداشت.  اینا می‌خواستن برن شکار. سه تا تفنگ برداشتن. دوتاش لوله‌ش شکسته بود یکیش اصلاً لوله نداشت. رفتن و رفتن و رفتن تا رسیدن به سه تا آهو که دوتاشون فرار کردن یکیشون اصلا وجود نداشت. اون برادری که جون نداشت با اون تفنگ که لوله نداشت زد به اون آهویی که وجود نداشت. سه تایی آهو رو برداشتن بردن گذاشتن توی سه تا دیگ که دوتاش تهش سوراخ بود یکیش اصلا ته نداشت. اون آهویی که وجود نداشت توی اون دیگی که ته نداشت هی جوشید و جوشید و جوشید تا استخونش سوخت ولی گوشتش اصلا خبر نداشت (یعنی نپخته بود).

با تشکر از خانم اکبری بابت ارسال این داستان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

عبارت ریاضی را کامل نمایید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.